اگر از ظلمت ره مي ترسم چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید
اگر
از ظلمت ره مي ترسم چلچراغ نگهم را به تو خواهم بخشید
اگر از دوري ره مي ترسي دستهايم را كه پلي روي زمان مي بندند
و به كوتاهترين فاصله من را به تو مي پيوندند به تو خواهم بخشيد
اگرازتنگي چشم دگران اگر از زمزمه ها اگرازحرف كسان مي ترسي 
من جدا از دگران به تو خواهم پيوست و اگر ترس تو از خويشتن است 
من تو را در تن خود در رگ هستي خويش
و به هم ذره ي ذرات وجود كه پر از خواهش توست جريان خواهم داد
من تمامي وفاوتمامي دل عاشق خودرابه توخواهم بخشيدتا توازمن باشي
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی ۱۳۸۶ ساعت 1:42 توسط coffee shop
|